مادری که آینده دخترش را تباه کرد.

0
9
تباه کردن آینده دختر به دست مادر

مادری که آینده دخترش را تباه کرد.

 

اهمیت ندادن به آینده دختر

 

من از دستان پینه بسته و چهره معصوم او شرم دارم . این شرمندگی از مرگ هم برایم سختتر است. کاش زمان به عقب برمیگشت و اشتباهاتی که زندگی من و پدر عزیزم را سیاه کرد ،نمیکردم.

من و دختر عمه ام مهسا دو دختر جوانی بودیم که قسمت سخت زندگی را نچشیده بودیم.

پدر من جاروکش یا همان رفتگر است. تمام تلاشش را برای رفاه خانواده کرد. پدر مهسا به دلیل خلافی که انجام داده در زندان به سر میرود. مادرش یعنی عمه من تنها زندگیشان را میچرخاند و برای اینکه مهسا کمبودی را حس نکند یک گوشی مدل بالا برایش خرید.

بیشتر وقت مهسا در فضای مجازی میگذشت که در نتیجه آن با پسری که اسمش سعید بود دوست شد. سعید درسش را ول کرده بود . کارش آزاد بود. من هم که نمیخواستم از قافله عقب بمانم با پسری به اسم محمد دوست شدم.

من تلاش میکردم تا خانواده ام از رابطه بین محمد و من چیزی نفهمند اما عمه ام رابطه بین سعید و او را میدانست. عمه ام برای دخترش نقش دوست را داشت تا اینکه مادرش باشد. اما دوست هم میتواند با دوستیش زندگی را بر باد دهد اما مادر اگر کار اشتباهی انجام دهی تو را از منجلاب بیرون میکشد وتو را از آینده شوم باخبر میسازد. عمه من قصد داشت با سرپوش گذاشتن روی کارهای مهسا خلا پدرش را پر کند و متوجه نبود این کارش او را به نابودی میکشد.

دوستی من و مهسا با آن دو پسر ادامه داشت. تا حدی صمیمی شده بودیم که زمانی که محمد از من خواست به خانه شان بروم پذیرفتم. به مهسا هم گفتم همراه دوست پسرش به خانه محمد بیایند تا پیش هم خوش بگذرانیم و آنها هم آمدند این دو پسر با هم دوست بودند که باعث خوشحالی من و دخترعمه ام شد. ما در فکرمان این بود بالاخره این دو پسر با ما ازدواج میکنند

ار اینکه ۴ نفرمان با هم دوست بودیم من خیلی خوشحالانه به خانه برگشتم و هیچ توجهی به عاقبت کارم نداشتم بعد از گذشت زمانی فهمیدم تصویری از محمد و من در فضای مجازی پخش شد است. اگر پدرم متوجه موضوع میشد من را میکشت. زبانم بند آمده بود و نمیدانستم چکار کنم. این عکسها مال خانه محمد بود. احتمال پخش عکسها توسط محمد نبود. میماند سعید و مهسا.

مادرم با دیدن حال و روز من همه چیز را از زبانم کشید و من هم داستان را تعریف کردم. مادرم هم موضوع را برای پدرم تعریف کرد و گفت خیلی ناراحتم. جریان را به مهسا گفتم ولی او گفت این کار را نکرده است. پدرم با شنیدن حرفهای مهسا به پلیس مراجعه کرد و متوجه شدیم از طریق گوشی مهسا عکس ها پخش شده اند اما مهسا نمیپذیرفت و تقصیر را گردن سعید انداخت اما سعید هم این مسئله را گردن نگرفت. پرونده ام در جریان است و بررسی میشود اما آبرویم دیگر رفته است. کاش حریمم را حفظ میکردم و با حفظ حجاب و  قدر دانستن خانواده ام این کار را نمیکردم.

تباه کردن آینده دختر به دست مادر

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here