مردابی که سریال کیمیا به آن دچار است!

0
8

امیر ارسلان صمدزاده/ یکی از نقاط ضعف سریال های ایرانی آن هم در مجموعه هایی که قسمت هایی طولانی و شخصیت هایی زیاد دارند این است که خط روایت اصلی را پس از گذشت چندین قسمت گم می کنند و نمی دانند که چگونه باید از مرداب تکرار و تفسیر آن خارج شوند. مردابی که گویا در این قسمت های اخیر سریال کیمیا دست و پا گیر آن و شخصیت های سردرگمش شده است.

 

سریال کیمیا ساخته جواد افشار و به تهیه کنندگی محمد رضا شفیعی توانسته لقب طولانی ترین مجموعه تلویزیونی جمهوری اسلامی ایران را به خود اختصاص دهد. چراکه ۱۱۰ قسمت ۵۰ دقیقه ای از این سریال در سه فصل تولید شده است. نویسندگی فیلمنامه را مسعود بهبهانی نیا به همرا زهرا پارسا فر بر عهده داشته اند و داستان زندگی دختری جوان به نام کیمیا را در سه مقطع انقلاب اسلامی، دوران دفاع مقدس و زمان حال روایت کرده اند.

در این سریال که از بازیگران بسیاری استفاده شده است می توان به چهره هایی همچون مهراوه شریفی نیا، مهدی پاکدل، حسن پورشیرازی، رضا کیانیان، آزیتا حاجیان، سید مهرداد ضیایی و …اشاره کرد که نقش های اصلی سریال را تاکنون ایفا کرده اند. در ادامه نگاهی به ساختار دراماتیک و تکنیکی این مجموعه تلویزیونی خواهیم کرد:

روایتی یکدست به دور از اغراق های معمول

یکی از آسیب های معمول در سریال های تاریخی که قرار است بخشی از تاریخ کهن یا تاریخ معاصر کشور را با محوریت داستانی مستقل و شخصیت هایی ساختگی روایت کنند این است که بیش از اندازه دچار تخیل پردازی و اعمال سلیقه شخصی می شوند و این موارد در کنار هم می تواند به میزان زیادی به واقع گرایی سریال و همچنین باور پذیری مخاطب صدمه بزند. نمونه چنین سریال هایی نیز در تاریخ تلویزیون کم نیستند که با صرف هزینه های گزاف در نهایت نتوانسته اند تصویر جامع و در عین حال مستندی از دوره تاریخی مورد نظر را ارائه کرده و با دراماتیزه کردن آن در قاب تلویزیون آن را در ذهن مخاطبشان ماندگار سازند.
اما در ارتباط با سریال کیمیا می توان گفت با گذشت چندین هفته از پخش این سریال و عبور آن از مقطع پیش از انقلاب به پس از انقلاب اسلامی، تا حد زیادی واقع گرایی و باورپذیری سریال در نحوه روایت تاریخ معاصر مورد پذیرش مخاطب واقع شده است. در این راستا باید نقطه دید راوی و شخصیت های روایتگر داستان را از مواردی دانست که میزان باور پذیری داستان کیمیا را در نظر مخاطب بالا برده اند. چراکه انتخاب یک خانواده متوسط تهرانی که از سویی پدر خانواده در آن از کارمندان ارتش به حساب می آید و از سویی دیگر خانواده ای مذهبی نیز هستند که مراودات مذهبی و اجتماعی شان با همسایگان و همچنین اهمیت صله رحم در نزد آن ها ، این خانواده را به خانواده ای مورد قبول مخاطب تبدیل کرده که حس همذات پنداری را در میان تمام اقشار جامعه در بین مخاطبین بر می انگیزد، چراکه شخصیت های چند بعدی و چندلایه در میان شخصیت های اصلی طیف گسترده ای از مخاطبین را دربر می گیرند.
در این میان شخصیت پردازی های خاکستری و میانی، کمک شایانی به باور پذیری آن ها کرده و همچنین باعث جذابیت شخصیت ها از دید مخاطب شده است تا به سرنوشت آن ها اهمیت داده و تصمیم گیری و انتخاب هایشان را با اهمیت بیشتری دنبال کنند. شخصیت های تک بعدی و سیاه و سفید در سریال کمتر دیده می شوند و البته حضور چند شخصیت اینچنینی در سریال از موارد لازم به شمار می رود تا ایجاد تنش کرده و فضای بحرانی در داستان ایجاد کنند، شخصیت هایی همچون «شهرام کامفر» با بازی مهدی سلطانی که نقش یک مامور عالی رتبه ساواک را ایفا می کند از همین موارد به حساب می آید. شخصیتی پر کنتراست که برای ایجاد تنش و خلق موقعیتی بحرانی وارد داستان شده و با ایجاد تنش و بحران از آن خارج می شود. اما شخصیت های پیش برنده و تصمیم گیرنده در داستان عموماً شخصیت هایی خاکستری هستند و اگر تمایلی به سفید بودن دارند از اشتباه کردن و تصمیم خطا و عجولانه مبرا نیستند. شخصیت هایی همچون خود کیمیا، پیمان و یا کیوان شخصیت هایی هستند که اگرچه درصد سفیدی در آن ها بیشتر است اما گاهی اشتباهات آن ها و نقصان هایی که در هر انسانی وجود دارد آن ها را در چالش می اندازد و موجبات بحران و تخاصم را در میان نیروهای متخاصم و منفی بیشتر می کند.
البته ناگفته نماند که شخصیت پردازی برخی کاراکترها سطحی درآمده و هرگاه داستان روی آن ها و تصمیماتشان مانور می دهد، داستان از تکاپو افتاده و غیرواقعی جلوه می کند. شخصیت هایی که به درستی پرداخت نشده و از طیف خاکستری برخوردار نیستند از همین رو کنش و رفتار آن ها از قبل قابل پیش بینی است و باور پذیری آن در حداقل ممکن است. شخصیت های فرعی نظیر نادر، تورج و … که تنها به خاطر تیپ سازی های معمول وارد سریال شده اند و کارکرد دراماتیک چندانی هم ندارند. اما می توانستند با پرداخت هایی واقع گرایانه تر مخاطب را بیش از این به خود نزدیک کنند تا از کلیشه ای شدن در نظر مخاطب آگاه دور بمانند.

سرگردان در پیش برد داستان

یکی از نقاط ضعف سریال های ایرانی آن هم در مجموعه هایی که قسمت هایی طولانی و شخصیت هایی زیاد دارند این است که خط روایت اصلی را پس از گذشت چندین قسمت گم می کنند و نمی دانند که چگونه باید از مرداب تکرار و تفسیر آن خارج شوند. مردابی که گویا در این قسمت های اخیر سریال کیمیا دست و پا گیر آن و شخصیت های سردرگمش شده است. هنگامی که ماجرای گم شدن فرخ بیش از اندازه طول می کشد و نویسنده نمی تواند شخصیت های اصلی را در لوکیشن خرمشهر و جنوب کشور بیش از اندازه نگه دارد، این معضل در نظر مخاطب بیش از پیش جلوه می کند. گویی شخصیت ها قادر به اتخاذ تصمیم های مهم نیستند و از سویی دیگر در تصمیمات کوچک و نه چندان مهم بیش از اندازه مته به خشخاش می گذارند و در نهایت چیزی که عاید داستان می شود این است که موتور محرک داستان ضعیف شده و داستان پیش نمی رود. حتی اگر در سطح و لایه ظاهری داستان همه شخحصیت ها فعال و پویا و مشغول نشان داده شوند، باز هم اتفاقی که باید نمی افتد و مخاطب حس می کند  شخصیت ها گیج و منگ هستند و قادر به تصمیم گیری پیش برنده نیستند.
در این میان تصمیمات و رفتار و کنش شخصیت اصلی داستان یعنی کیمیا بیش از دیگر شخصیت ها در نظر مخاطب جلوه می کند چراکه اوست که راوی ماجراست و قرار است روایت گر این خانواده های مستأصل در احوال و شرایط مختلف اوضاع کشور باشد. و هنگامی که موتور محرک کیمیا از کار بیافتد دیگر شخصیت ها نیز ناخودآگاه دچار انفعال می شوند و در این بین تنش ها و کنش های فرعی کوچک، همچون تلاش های آرش برای بیرون کردن بیژن از کارخانه، تلاش او برای بدست آوردن دل کیمیا و روابط های مقطعی مثبت و منفی آرش با منوچهر، گره ای از سردرگمی داستان و رخوت شخصیت ها باز نمی کند.
شاید نیاز باشد تا شخصیت های جهت دهنده و دارای پتانسل بیشتر، مانند فرخ و یا مشفق، به داستان ورود کنند تا خون تازه ای وارد رگ های داستان شود و شخصیت ها کمی از سطح وارد عمق شوند. شخصیت هایی همانند فرخ و مشفق که بیش از آنکه دیده شوند و بر روند داستان تأثیر بگذارند بیشتر راجع به آن ها گفته می شود و مخاطب هیچ وقت کنش جریان سازی را از سوی آن ها نمی بیند. شاید در نظر نویسنده بازگشت آن ها به داستان و حضورشان کمرنگ  تر شدن شخصیت اصلی کیمیا را در بر داشته باشد، اما باید دانست که کنش ها و اکت های قوی از تقابل ها و تخاصم های بینا فردی و فردی است که اتفاق می افتد و شاید شرایط خانوادگی، اجتماعی و میان فردی در حوالی کیمیا بیش از اندازه تکراری و عادی شده است و نیاز دارد تا فضای داستان تکانی بخورد تا از شرایط مرداب وار و باتلاق گونه کنونی خارج شود.

موفق  در مقابل سریال های فصلی آمریکایی

در این چند سال موج وسیع و عمیق سریال های فصلی آمریکایی همه مخاطبان مشتاق را از هر سوی جهان درون خود کشیده و با خود برده است. سریال های موفقی که با بهترین الگوهای ساختاری دراماتیک، مخاطب را آنقدر درگیر می کنند که نمی توان از تعقیب آن دست کشید. در این بین سریال هایی که تصاویر استراتژیک در بطن و متن خود دارند و از حیطه سرگرم کننده خارج شده اند و هدفی سازمان یافته را برای تطمیع مخاطب خود دنبال می کنند بیش از بقیه دارند.

سریال هایی نظیر راه رفتن مردگان، ری داناوان، افسار گسیخته و … که همچنان تولیدشان ادامه دارد و جزو محبوب ترین سریال های جهان شناخته می شوند. اما در نهایت تأثیری که بر مخاطب جهان سومی می گذارند که در شرایط متفاوت اجتماعی ، مذهبی و سیاسی با دیگر کشورهای غربی به سر می برد، تأثیری نیست که به سود مخاطب باشد و او را هرچه بیشتر از خاستگاه های اجتماعی و مذهبی و حتی فردی اش در جامعه دور می کند.
در این میان نقش رسانه ملی به عنوان تأمین کننده خوراک رسانه ای مخاطب از فیلم و سریال گرفته تا انواع و اقسام تولیدات بصری و سمعی، بسیار زیاد است و می تواند تأثیر ویژه ای بر سلیقه مخاطب و جهت دهی به او داشته باشد. در این سال ها سریال های موفقی از رسانه ملی پخش شده است اما شاید کوتاه بودن آن و فاصله زیاد میان پخش قسمت های مختلف آن، مخاطب خود را کمتر کرده است و جوابگوی مخاطب تشته امروزی که تمام اوقات فراغتش را با دیدن مجموعه های تلویزیونی دنباله دار می گذارند نبوده است.

با این وجود نقش تولیدات فکر شده و موفقی چون سریال کیمیا که توانسته اند نظر مخاطبان زیادی را در طیف وسیعی که در رسانه ملی به دست آورده اند جلب کنند نقش مهمی است که نباید از آن غافل بود. مجموعه ای که داستان آن در سه مقطع مهم تاریخ معاصر کشور می گذرد و می تواند مخاطب را هرچه بیشتر با جامعه، تاریخ و دغدغه های کشور و مردمش پیوند بزند و بسته به میزان علاقه مندی مخاطب به شخصیت ها آن را دنبال کند واز آن تأثیر پذیرد. این علاقه مندی همچنین می توان دوری مخاطب را از سریال های آمریکایی در پی داشته باشد و در نظر مخاطب مشتاق جایگزین سریال هایی شود که شاید از لحاظ ساختاری و تکنیکی ارزنده تر و موفق تر باشند اما در حداقل های ممکن در پیوند با مخاطب خود قرار دارند و مخاطب نمی تواند خاستگاه اجتماعی و دغدغه آن ها را با خود یکی پنداشته و همذات پنداری سازنده ای با آن ها برقرار کند.

سینماپرس

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here