قتل پسرعمو به خاطر تجاوز به همسر

0
22
حادثه
  • قتل در پی وقوع یک حادثه تلخ؛
  • پایین‌دره، شاپور روی جنازه سنگ می‌چید. آفتاب تیرماه روی لخته‌های خون نوراحمد افتاده بود. شاپور نقشه قتل پسرعمویش را عملی کرده بود. او شنیده بود نوراحمد به همسرش تعرض کرده است.
  • به گزارش سرویس حوادث جام نیوز، پایین‌دره، شاپور روی جنازه سنگ می‌چید. آفتاب تیرماه روی لخته‌های خون نوراحمد افتاده بود. شاپور نقشه قتل پسرعمویش را عملی کرده بود. او شنیده بود نوراحمد به همسرش تعرض کرده است.
  • هرچند شاپور این چند جمله را در بازجویی‌ها به زبان آورد اما در آخرین جلسه دادگاه همه آنها را منکر شد تا رسیدگی به پرونده شکل دیگری به خود بگیرد. شاپور تنها متهم این پرونده نیست. ابراهیم، برادرزن او نیز در قتل دست داشته است. شاپور و ابراهیم متهم‌اند در تیرماه ٨٩، نوراحمد را به بالای کوه بی‌بی شهربانو کشانده و با ضربات چاقو به قتل رسانده‌اند.
  • صبح چهارشنبه جلسه رسیدگی به پرونده در شعبه ٧۴ دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی عبداللهی برگزار شد. جای نشستن نبود. خانواده مقتول دادگاه را قرق کرده بودند. آنها درخواست قصاص قاتل را داشتند. شاپور، جوان افغانی که با خانواده‌ای ایرانی وصلت کرده بود، قبول نداشت قتلی مرتکب شده است.
  • او پشت جایگاه نیز ادعای خود را تکرار کرد و با اعتراض گفت: «من روز حادثه در کوه بی‌بی شهربانو نبودم. عروسی یکی از فامیل‌هایم بودم. ساعت سه نصفه شب برگشتم و دیدم همه مشکوک می‌زنند. دو روز بعد به من گفتند که زنی به گوشی برادر نوراحمد زنگ زده و گفته که او کشته شده است. من بی‌گناهم.»
  • شاپور در حالی قتل نوراحمد را انکار می‌کرد که بعد از حادثه به مدت دو ماه مخفی شده و پس از دستگیری نیز در همان بازجویی‌های اولیه به قتل اعتراف کرده بود. انکار او باعث شد تا رییس دادگاه از روی برگه اعترافاتش بخواند.
  • قاضی عبداللهی خواند: «در خانه نشسته بودم که گوشی زنم زنگ زد. برایش پیام آمده بود. او گوشی‌اش را مخفی کرد. با تهدید چاقو گوشی را از عصمت گرفتم. دیدم نوراحمد به او پیام زده. عصبانی شدم. با چاقو یک ضربه به دست زنم زدم. بعد از آن عصمت تعریف کرد که نوراحمد او را به خانه‌اش کشانده و مورد آزار و اذیت قرار داده. با پدر عصمت تماس گرفتم. آنها آمدند خانه‌مان، همه‌چیز را تعریف کردم و گفتم که نوراحمد جنایت کرده و می‌خواهم او را بکشم.»
  • قاضی از زیر عینکش نگاهی به شاپور انداخت، کمی مکث کرد و دوباره ادامه داد: «نقشه قتل را کشیدم. به نوراحمد گفتم برویم کوه بی‌بی‌شهربانو خربزه بخوریم. او قبول کرد. با برادرزنم ابراهیم دنبالش رفتیم. بالای کوه رسیدیم. ابراهیم داشت خربزه پوست می‌گرفت. من از پشت به نوراحمد نزدیک شدم، اس‌ام‌اس‌ها را نشانش دادم. او گفت اشتباه کرده اما من با چاقو شاهرگش را زدم. نوراحمد بلند شد و تلوتلوخوران از بالای کوه پایین افتاد. سریع رفتم پایین. آنجا هم دوباره چند ضربه با چاقو زدم و بعد روی جنازه سنگ گذاشتم و با ابراهیم متواری شدم.»
  • قاضی دوباره به شاپور خیره شد اما متهم باردیگر گفت که قتلی مرتکب نشده است. با انکار دوباره شاپور، نوبت به ابراهیم رسید. او درباره روز حادثه گفت: «تیرماه بود. شاپور به پدرم زنگ زد و گفت می‌خواهد اسباب‌کشی کند و به کمک احتیاج دارد. من و پدرم با ماشین از اصفهان راه افتادیم و رفتیم خانه‌شان در شهرری. آنجا شاپور گوشی عصمت را آورد و پیام‌های نوراحمد را به پدرم نشان داد. خواهرم هم آنجا بود. او گفت نوراحمد او را فریب داده و به خانه اش کشانده و به زور مورد آزار و اذیت قرار داده.»
  • شاپور نگاه تهدیدآمیزی به ابراهیم کرد و گفت: «همه این حرف ها دروغ است».
  • ابراهیم گفت: «زیر چی می خواهی بزنی شاپور؟» و ادامه داد: «شاپور گفت نوراحمد جنایت کرده و می خواهم او را بکشم. نقشه اش این بود که نوراحمد را به بهانه گردش به بالای کوه بی بی شهربانو بکشانیم. همین کار را هم کردیم. وقتی بالای کوه رسیدیم من داشتم خربزه پوست می‌گرفتم. نوراحمد روبروی من بود. شاپور از پشت سر به او نزدیک شد. اس ام اس ها را نشان نوراحمد داد و گفت که ما با هم نان و نمک خورده بودیم، چرا این کار را کردی؟ اما نوراحمد تا آمد بگوید اشتباه کرده، شاپور با چاقو گردنش را زد. نوراحمد از بالای تپه افتاد پایین. وقتی من رسیدم دیدم شاپور دارد روی جنازه سنگ می چیند.»
  • بعد از ثبت اعترافات ابراهیم، شاپور از جایش بلند شد، داد زد و گفت: «دروغ است، من کسی را نکشته ام، ابراهیم به خاطر اینکه خانه ام را به نام خواهرش نزده ام از من کینه به دل گرفته» ابراهیم چیزی نگفت. سربازان آنها را از دادگاه بیرون بردند. رییس دادگاه در گوش قاضی بغل دستی اش گفت: شاپور دروغ می گوید …
  • داغ نیوز/

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here